وراثت و محیط

هر کدام از ما وقتی در شرایطی قرار میگیریم که باید انتخاب کنیم دچار شک و تردید می شویم و در نهایت انتخابی میکنیم که شاید مورد قبول سایرین نباشد. بله ، هر کس انتخاب متفاوتی دارد.
دلیل این تفاوت ها چیست؟ وقتی به یک پیرمرد ناتوان میرسید که نیاز به کمک دارد چه میکنید؟


– توجه نمی کنید و برایتان اهمیتی ندارد.
– دلتان می سوزد و به او کمک می کنید.
– دلتان می سوزد و از بی عدالتی روزگار گله میکنید ولی برای کمک به او کاری انجام نمی دهید.
آیا هر کدام از ما انتخاب متفاوتی داریم؟ از روی احساس انتخاب میکنیم یا از روی عقل؟ اگر با یک پیرمرد ناتوان رو به رو شوید و حالتان خوب نباشد کمک نمی کنید ؟ و بر عکس اگر سرخوش و شاد باشید کمک خواهید کرد؟ اگر اینطور باشد پس شما احساسی عمل میکنید و ثبات شخصیتی ندارید . برعکس اگر در همه حال بر اعتقاد خود پایبندید شخصیت ثابتی دارید. اینکه ما همیشه بر یک باور بمانیم خوب است یا بد؟ چرا همه ما یکسان فکر نمیکنیم؟
از وقتی به دنیا می آییم در حال یادگیری و کسب تجربه هستیم. هر روز و هر شب به اندوخته ی خود می افزاییم. وقتی به ساعت نگاه میکنید چه اتفاقی می افتد؟ آن را میخوانید و بعد می فهمید دوستانتان کجا هستند. ساعت ۴ بعد از ظهر است. حتما اقای x برای رفتن به باشگاه آماده می شود. آقای y از سرکار به خانه می آید و دیگری حتما طبق معمول خواب است. شما با دیدن ساعت چطور توانستید به این اطلاعات دست یابید؟ مغز ما مثل کامپیوتر عمل میکند . اطلاعات در آن ذخیره می شود و در مواقع خاص مورد استفاده قرار می گیرد. هر چه که یاد میگیریم برنامه ای است که بر روی حافظه نصب می شود. مثلا شما طرز تهیه یک نوع کیک شکلاتی را یاد میگیرید. هر وقت برای درست کردن کیک شکلاتی اقدام کنید ، اطلاعات از حافظه شما فراخانی می شود. چه چیزی نیاز دارید؟ چقدر زمان میبرد؟ و …
حال سعی میکنیم به این سوال پاسخ دهیم.

آیا وقتی به یک پیرمرد ناتوان می رسیم همه ی ما به یک شیوه عمل میکنیم؟
آیا هر کدام از ما انتخاب متفاوتی داریم؟
ما هر کدام دارای شخصیت متفاوتی هستیم و انتخاب ما با دیگری فرق دارد. هر کدام از ما دارای یک سری ویژگی هاست که به مرور زمان و در طول زندگی کسب کرده است. وقتی زمان انتخاب فرا می رسد اطلاعات موجود در مغزمان ما را هدایت میکند. یک مرد میانسال عصبی نمیتواند مثل یک دختربچه ی دلسوز فکر کند.
قاتلی را در برابر جمعیت اعدام میکنند. مردم حاظر در صحنه هر کدام به طریقی به فحش و ناسزا مشغولند. کسی نیست که قاتل بیچاره را درک کند. اما اگر هر کدام از حاظرین جای او بود کار دیگری میکرد؟ مسلما خیر. هر کس سرنوشتی دارد و همه ی ما بی شک تسلیم وراثت و محیط هستیم. ما به دنیا می آییم با یک شخصیت خاص و در طول زندگی از محیط اطرافمان تاثیر میگیریم و در نهایت همان می شویم که هر کس دیگری جای ما بود می شد.
با این حال نباید یک قاتل را بخشید. جامعه برای بقای خود قانون را وضع میکند ولی شاید نیاز است لااقل ما در ذهن خود به پست ترین انسان ها با چشم ترحم نگاه کنیم. شاید هم درست نباشد ولی بد نیست دفعه بعد خود را جای دیگران قرار دهیم. هر کس در شرایطی که قرار دارد بهترین انتخاب را میکند. بهترین انتخابی که برای او وجود دارد شاید بهترین انتخاب برای شما باشد.
یک ثروتمند هیچ وقت نمی تواند یک دزد را درک کند. دزد ها همیشه از قشر فقیر جامعه هستند.
به گذشته خود نگاه کنید. حتما خیلی ها را درک نکردید. از خیلی ها متنفر بودید. چرا یک بار زندگی او را مرور نمیکنید؟ میدانید دور ریختن احساس منفی تا چه اندازه می تواند به شما کمک کند؟ پس سعی کنید اطرافیانتان را درک کنید و آنها را برای همیشه ببخشید.
*جمال ساداتی

کپی برداری از مطالب اختصاصی تاینی بوک در وب سایت ها و وبلاگها به صورت متن کامل یا بخشی از آن غیر قانونیست و گروه تاینی بوک هیچگونه رضایتی در این مورد ندارد.

« »